او مجاز از انسان است🙂

خواب‌آلود اما قاطعانه و بی‌رحمانه می‌اندیشیدم: دیگر هرگز ذره‌ای هم به‌پاره‌ای ازمسائل پیرامونِ او و دیگر چیزها، توجه نخواهم کرد. اشتباه است، مسیر اشتباه را گاهی باید در نطفه کُشت و به‌صلاح نیست که تا برخوردن به سنگ، کورکورانه طی کرد. نامهربانی گاه به صلاح‌تر است از دل رحم بودن‌های بی‌اختیاری که میتواند بسیار سؤتفاهم برانگیزتر باشد از آنچه حتی فکر هم نمیکنیم...

پ.ن: او مجاز از انسان است.
نمیدانم البته؛ هنوز کلمه‌ی مناسبی پیدا نکرده‌ام...

تأثیر گذارترین!

ڪتاب‌ها همان تأثیر گذارترین افرادي بودند ڪه هرگز در زندگي واقعي نداشته‌ام. اما مگر دنیای آنها خیال است؟ منڪه اینطور فڪر نمیڪنم. ماندگارترین دوستانم در ڪتاب‌ها زندگي مي‌ڪنند و اصیل‌ترین خاطراتم را لابه‌لاي صفحاتشان جا گذاشته‌ام.

این افتضاح است...

این افتضاح است که آدم هیچ‌کس را برای پناه بردن و هیچ شانه‌ای را برای گریستن و هیچ آغوشی را برای قرار یافتن نداشته‌باشد. این افتضاح است که در بدترین شرایط روحی، هرچقدر جستجو کند و هرچقدر دنبال حجم امن حضور کسی بگردد، تنهایی‌اش عمیق‌تر شود.این افتضاح است که کسی باشد که در این جهان دراندشت جسما شاید.اما روحا هیچ‌کس را نداشته‌باشد. این افتضاح است که آدم برای بیان مصیبت‌هاش هم به خودش رجوع کند، از خودش کمک بخواهد، با خودش حرف بزند، خودش را در آغوش بگیرد و تکیه‌گاه خودش باشد. این افتضاح است.

اطمینان🚫

دیگر چیزهای زیادی نمانده‌‌اند که به آن‌ها اطمینانی راسخ داشته باشم. گذر زمان بی‌رحمانه باورم را می‌شکند و تکه‌هایش را به هر سو می‌کشاند و گمان می‌کنم آدمی که به هیچ چیز باور نداشته باشد، دیگر دارایی‌ای برای از دست دادن ندارد...

مرا بشنو..

عزیزِ دلم، حال من هیچ خوب نیست. روح و تنم مملو از احساسی توصیف‌ناپذیر شده است. استخوان‌های قفسه‌ی سینه‌ام سنگینیِ این احساس را تاب نمی‌آورند، صدای خرد شدنشان را می‌شنوم. بارها خواسته‌ام یک نفر سرش را روی سینه‌ام قرار دهد و او نیز خرد شدنشان را بشنود، اما این‌جا مدت‌هاست کسی نمی‌شنود؛ این‌جا میان صاحبان گوش‌های کر، خرد شدن درد غیر قابل تحملی دارد.
می‌دانی، هیچ‌گاه نمی‌خواستم کسی نظاره‌گر درد کشیدنم باشد اما گمان می‌کنم این تنها چیزی است که اکنون به آن نیاز دارم. این‌جا کسی صدای خرد شدنم را نمی‌شنود.
رنج مرا بشنو؛ فقط همین را از تو می‌خواهم.

بریده‌ای از نامه‌ای که هرگز شنیده نشد...

تو چه میدانی؟!

تو از شرایط زیستِ آدم مقابلت چه می‌دانی؟ می‌دانی دارد چطور تقلا می‌کند که لبخند بزند و با چه مکافاتی روی پاهاش ایستاده؟ چقدر بی‌مهری دیده و چندبار ظرف اعتمادش را با بی‌رحمیِ تمام شکسته‌اند؟ تو از زندگی آدم مقابلت هیچ نمی‌دانی و اینقدر راحت برای جهانش اندوه می‌تراشی و به دلش تردید می‌پاشی و قضاوتش می‌کنی؟ مرهم اگر نیستی، زخمی روی زخم نباش و به زخم‌های نادیده‌ی کسی نمک نپاش.آدم‌ها خسته‌اند و هرکس در میدان نبردی ناعادلانه، با دردهای جهانِ خودش تنهاست.

963🌱

پروردگارا شکرگزارم که یک بار دیگر چشمانم دنیای زیبایت را دید و امروز به من فرصت دادی تا از زندگی‌ام لذت ببرم. خدایا شکرت به خاطر قدرت و شجاعتی که در زندگی دارم خدایا شکرت که در مکان ها و رویدادها و انسان های خوب قرار میگیرم زندگی من سرشار از اتفاقات و لحظات خوب و لذت بخش است و به لطف حضور تو در قلبم هر لحظه زندگی من بهتر از آنچه که بود میشه برای این اتفاقات سپاسگزارم به خاطر نفس کشیدنم و صدای تپش قلبم و نگاه قشنگی که به زندگی من داری خدایا شکرت که کنارم هستی و و تو نورو بهم نشون دادی وقتی همه جا تاریک بود خدایا ممنون که با قلبی آرام و وجدانی آسوده به خواب میروم و از نور تو در روحم حس میشود..

ما...

ما یک گنگِ عجیب و تودار و آرمان داری بودیم .
ما نگاتیوهای خامی بودیم و داشتیم کم کم از وقایع جهان نور میخوردیم و اکسپوست میشدیم ،
ما از تشت ظهور سربلند بیرون نیامدیم، فلو شدیم و کم کنتراست..
مامفهوم زمان در آثار تارانتینو را بلعیده بودیم،
به هالیوود فحش میدادیم و حتی اگر از لینچ متنفر هم بودیم ، به دیدن لجوجانه فیلم‌هاش تا آخر ادامه میدادیم!
ولی راه نجات و رستگاری‌مان ب لحاظ ساختاری فیلم فارسی بود..

♡♡♡

از هر جا که گذر می کنم ، درخششی از خودم به جا می گذارم
(بله. داخل جیب هایم اکلیل دارم)