محاله که حتی برگردم و پشت سرمو نگاه کنم...
مسئله اینه که زمانی که یه درد رو از نهایت گذروندی و ازش رد شدی دیگه هیچوقت اون درد نمیتونه حال تو رو مثل قبل بد کنه. فقط میاد رد میشه و میره. گاهی بهت برخورد میکنه یا بهتره بگم بهت تنه میزنه و گاهیم مثل یه باد از کنارت رد میشه. اوایل برمیگردی پشت سرتو نگاه میکنی و میخوای چیزی بگی ولی رفته رفته یاد میگیری چطوری جا خالی بدی تا دیگه بهت برخورد نکنه. مثل امروز که دیگه حالم بد نشد. مثل امروز که دیگه برام مهم نبود و مثل امروز که بیتفاوت گذشتم از دردم و محاله که حتی برگردم و پشت سرمو نگاه کنم. من راحت میگذرم. این مسئله همیشه یکی از ویژگیهای شخصیتیم بود و الآنم اقتضای سنمه.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲ ساعت 23:12
توسط نسترن قاسمی
|