مرا آتشی سوزانده‌ است که تو ندیده‌ای، رنجی به فروپاشی رسانده که هرگز احساسش نکرده‌ای. مرا شکستند و تو دست‌هایت را بر گوش‌هایت فشردی، تا مبادا آزرده‌خاطر شوی. تو از این ویرانه دور شدی که غبارِ غمش روحت را لمس نکند. حالا در این ویرانه، چه‌ چیزی را جست‌و‌جو می‌کنی؟