سالی که گذشت خالی از هر آرزو و رویایی بود و سرشار از اهداف بزرگ و کوچک. پر از غریبه‌هایی که نزدیک شدند و آشناهایی که غریبه...
تمام این مدت حال روحی‌ ثابتی نداشتم اما بیشتر محبت کردم، لبخند زدم و کمتر از آدم‌ها ترسیدم و مابین لحظاتی که انسان‌ها را دوست داشتم گاهی هم دوست داشته شدم. نگاهم به فراز و نشیب‌ روزهایی‌ست که گذشت. غمگین، مردد و درمانده بودم اما روزهایی هم چشمانم خندید، بخشی از تلاش‌هایم نتیجه بخش بود و لذت‌های کوچک و بزرگ را تجربه کردم. و از همه مهم‌تر فهمیدم غم، رنج و مشکلات مانند شادی، سرخوشی و شوق درست لحظه‌ای که باور نداری پیدایش می‌شود؛ پس دیگر لازم نیست چیزی را در این زندگی جدی بگیرم:)